۱۳۸۹ مهر ۲۲, پنجشنبه

شیر با غلات

زندگی اینجا، مثل خوردن شیر و غلات* برای صبحانه می ماند. آسان، سریع و بی زحمت. می توانی در عرض چند دقیقه یک صبحانه مقوی بخوری و مطمئن باشی - یا دست کم این طور به تو تلقین می کنند- که همه ی مواد غذایی لازم را به بدنت رسانده ای. دیگر لازم نیست که کتری بگذاری و صبر کنی جوش بیاید، لازم نیست چایی دم کنی و صبر کنی آماده شود. اینجا تقریبا نان تازه گرفتن برای صبحانه بی معنی ست. لازم نیست نگران باشی که برای پنیر ات گردو داری یا نه، یا اینکه کلسترول کره برای کسی ضرر نداشته باشد.
اینجا فقط لازم است که جعبه ی غلات را کج کنی توی کاسه ات و در دو-سه دقیقه تمامش کنی. با خیال راحت که تمام ویتامین ب لازم را گرفته ای و تا ظهر هم گرسنه نمی شوی. شکر خدا آنقدر هم انواع مختلف غلات هست که می توانی یک سال تمام امتحانشان کنی: توت فرنگی، بادام، شاتوت، عسل و صدها طعم دیگر که نگران تنوع نباشی و هر روز صبح هیجان کاذبی داشته باشی برای امتحان کردن یک طعم تازه.
زندگی اینجا دغدغه کم دارد، غلات بهینه شده اند تا تو بدون وقت تلف کردن و فکر کردن، صبحانه ات را بخوری. بی آنکه نگران سلامتی ات باشی.
مشکل تنها آنجاست که شیر و غلات برای من و خیلی های دیگر، صبحانه محسوب نمی شود.

*milk and cereals

5 comments:

الهه گفت...

اگه بدونی من تو این هفته چقد وقت واسه آشپزی گذاشتم!!یه جور تفریح شده واسم!!

Elahe گفت...

آفرین!ولی الهه جون جوجه هاتو موقع امتحانا و پروژه ها بشمر!:دی
شوخی کردم، نمی خوام ناامیدت کنم!منم غذا می پزم، حال داشته باشی فانه!

نازنين گفت...

ولي دوستان، من اينجا، تو دل اين همه تضاد بين زن سنتي شدن يا زن مدرن موندن، هنوز از آشپزي متنفرم :دي

الهه گفت...

ولی الهه این شیروسریال خیلی حال میده ها!! لا اقل من به واسطه ی اونا یکم شیر میخورم :دی

Elahe گفت...

نه نه نازنین، منم منظورم این نبود که آشپزی و زن سنتی و اینا خوبن حتما. منظورم نحوه ی زندگی اینجا بود که چقدر همه چیز در جهت سریع شدن ریتم زندگیه. مثال زدم صبحونه رو! وگرنه خودمم زیاد سیریل می خورم!:دی
الهه جون برای شما با اون عجله ی ذاتی ات خیلی ام چیز مناسبیه!:پی