ایران که بودم خیلی به سنت های خانوادگی و شهری و مذهبی و غیره مامان بابام و بقیه فامیل گیر می دادم. که شما همش نیتتون رقابت و چشم و هم چشمی و ایناس. عقیده داشتم که این سنت ها در اصل چیز بدی نبودن، اما به مرور زمان هدف اصلیشون فراموش شده.
مثلا یکیش همین صله ارحام یا دید و بازدید. هر کسی می خواست تو فامیل سنگ تموم بزاره جلو مهمونا. حتما باید دو جور غذا می بود و سالاد و سوپ و چی و چی. ایرادم که می گرفتی می گفتن داریم مهمون رو عزت می کنیم و دهنت رو می بستن. اما من فکر می کردم که فقط به خاطر عزت مهمون نبود. مثلا تو خونه همیشه دو جور میوه بود. یه مدل که درشت و بی لکه و خوشگل بود واسه مهمون بود. یه مدل م از این ریزترا (که اتفاقا خوشمزه ترم بود) که یه لک و خالی ام شاید داشت واسه اهالی منزل. بعد این طوری ام نبود که مهمون هیچ وقت بفهمه که ما دو مدل پرتغال داریم و چون می خوایم اونو عزت کنیم اون گرون تره رو میاریم براش، نه. از اساس وجود اون یکی پرتغاله تو خونه انکار می شد و یه همچین چیزایی از مهمون باید پنهون می موند.
موضوع چی بود؟ این که مهمون بفهمه که ما دستمون به دهنمون می رسه. اون همه غذا برای این بود که هم بگیم داریم، هم بگیم بلدیم و هنرمندیم و تعریف بگیریم از مردم. نه این که ارائه دادن هنر بد باشه ها، نه. اتفاقا هنر برای ارائه کردنه، منتها این که بخوای اینو بپوشونی لای یه چیزی به اسم سنت و رفت و آمد و فامیل دوستی، این یه چیز دیگه س.
حالا نه که همه این جوری باشنا. مثلا آدم وقتی می رفت خونه ی یکی از این پیرزنهای فامیل، بعد خانومه پا می شد با بهترین چیزایی که داشت برات غذا درست می کرد هم خودش لذت می برد، هم تو حظ می کردی که تحویلت گرفته. یه فرقی داشت که نمی تونم بگم چیه. ولی خودتون می فهمین احتمالا دیگه.
حالا همه ی اینا رو گفتم که بگم ماها که انقد مامان باباهامونو نقد می کردیم، خودمون یه راه بهتری پیدا کردیم برای ارضای این نیاز. فیس بوک. فیس بوک یه جایی شده واسه رفع همون نیازی که بالا حرفش شد، با یه سری مزایای دیگه. اولا مخاطبت به جای پنج شیش تا مهمون شده پونصد ششصد نفر به بالا. بعدم وقتی که عکس غذایی که پختی و می زاری، لازم نیست نگران تمیزی و خوشگلی خودت یا خونت هم باشی (چون اینا رو تو عکسای دیگه می زاری که اون روز احتمالا تخم مرغ خوردی). بعد هم زحمت مهمون داری ت هم کم می شه و خیلی خرج های دیگه هم میاد پایین. خلاصه هم نشون می دی که هنرمندی، هم وضع مالی ت بدکی نیست.
حالا بازم نه این که همه این جوری باشنا. بعضیا رو آدم عکسشونو میبینه قشنگ حال می کنه و تو دلش می گه مرسی که این لحظه قشنگ رو با من تقسیم کردی. یعنی این سنت(؟) هم شاید از اساس چیز بدی نبوده، ولی تبدیل داره می شه (شده) به وسیله ای برای... (الآن از ذهنم گذشت که اینو احتمالا نسل آینده به ما بگن)
پ.ن یه جمله معروفی بود تو گودر(ره) که می گفت آدم ها از آنچه در فیس بوک نشان می دهند بدبخت تر و از آنچه در گورد می گویند خوشبخت ترند.
پ.ن 2 یعنی من یه دائره المعارف از گودر می تونم بنویسم.
3 comments:
:-* من نمی دونم چرا انقد کیف می کنم که تو پست بذاری من بخونم :پی واسه دل منم شده بیشتر بنویس. آفرین. :دی
ای بابا این وبلاگ تو بعد این همه مدت هنوز منو نمیشناسه که. :پی
چشم. ما فقط برای شما و اون 3 تای دیگه می نویسیم که هنوز اینجا رو می خونن!
وبلاگ من خنگه، شما به خودت نگیر! (که لاگ این نکرده میای!:دی)
ارسال یک نظر