جای من اینجا نیست.این را خیلی وقت است فهمیده ام.این جا برای آدم های باهوش و پرکار خوب است.برای من فقط اعصاب خرد کردن است.ناهنجاری روانی و ذهنی است.انجام کارهای ناخواسته است.
نمی دانم جایم کجا قرار بوده باشد.شاید باید توی یک روستای خوش آب و هوا و جمع و جور معلم می شدم.شاید هم باید مربی بهزیستی یا شیرخوارگاه می شدم.یا عضو صلیب سرخ یا چه می دانم،جایی که ارضا شوم.حس کنم که دارم به درد می خورم.حس کنم مرا کم دارند،از بودنم کسی خوشحال شود و لبخندی بزند.
آخر من چه کار دارم چه طور می شود از فازی و ژنتیک برای دسته بندی چیزهایی که به هیچ دردی نمیخورند استفاده کرد.به من چه که روبوت ها را چه طور می شود کنترل کرد.یا این شبکه هایی را که نمی دانم نبودشان چه اشکالی داشت را چه طور می شود بهتر و بهتر کرد.من و این تکنولوژی بی مصرف، هیچ نیازی به هم نداریم.حالا شاید تو بخندی به کوته فکری من.من که گفتم جای من اینجا نیست.اینجا جای تو است.تو که با هوشی.تو که از وقتت "درست" استفاده می کنی و هیچ وقت بیکار نیستی و اوقات فراغتت را هم مینشینی با لپ تاپت حال می کنی.یا با کسی که تا اطلاع ثانوی تصمیم گرفتی دوستش داشته باشی می گذرانی.چرخ روزگار مرا اشتباه پرت کرده اینجا،می دانم.من از شیطنت های این چرخ مکارم.
پی نوشت1:درس خواندن و نخواندن را تجربه کردیم،هر دو حال آدم را به شدت به هم می زند.مانده ایم دیگر چه کنیم.
پی نوشت2:قبول که ریشه ی اکثر شکوه های درسی در تنبلی است، ولی آخر باید کمی لذت هم یافت شود؟نیست که نیست.
5 comments:
بالاخره یه چیزای لذیذی (گرچه کوچولو) هم پیدا میشه، تو علم، یا کلاً تو زندگی ها ... نه ؟!
eb nadare alle khanum:D! mohem ine ke belakhare haghighato yafti:DDDDDD
manam!:D
به عباس:آره،کوچولو،حتی متوسط!
به ندا:مرسی،حالا تو ام یه روز می یابی:D
vaaay in hesse ham darD nemidoonam khoobe ya na! vali be sheddat in darde moshtarak o ro man ham mifahmam daram va albate shaDdan asabamo mirize be ham! agha bia berim yeki az hamin jahayi ke gofT... Bkhial e in hame madrak o Smo rasmo o ... age ye khorde ghaVtar boodam o ba del o jor@ tar hatman kheili chiz ha ro raha mikardam!
ارسال یک نظر