بازی ساده بود. یک قانون هم بیشتر نداشت: " دست هایش را رها نکن". دست هم را می گرفتیم محکم، رو پاهایمان می چرخیدیم. دستمان درد می گرفت، کش می آمد انگار، ولی نباید رها می شد. بازی با تمام سادگی اش، پر از خطر بود. اگر توی آن سرعت بالا، دست ها جدا می شد برای یک لحظه...
بازی با تمام سادگی اش، لذت بخش بود. با تمام قدرت کودکانه، دست هم را می گرفتیم، می چرخیدیم و از ته دل، می خندیدیم.
پ.ن: کاش دست های دلم را، محکم تر، می گرفتی...

4 comments:
چه خوبه که این همه تند تند مینویسی ولی چه بده که...
خیلی خوب بود! نوشته و عکسش و احساسش!الیوت کی ایرون اومدنی هستی؟
maloom nis safoora. khodam am hanooz nemidoonam. maloom shod behet migam
وای الهه چه خوب می نویسی چه خوب حسات رو بیان می کنی. خیلی حال می کنم با نوشته هات.
الهه دل ما اینجا گرفته چون شماها نیستین ول شما اونجا گرفته چون ما نیستیم:)
ارسال یک نظر