۱۳۸۹ فروردین ۱۵, یکشنبه

اندر فواید عاشق نبودن

خوبی های عشق که گفتن ندارد. همه یا تجربه کرده ایم، یا شنیده ایم و خوانده ایم. نبودنش اما، یک فایده دارد. اینکه می توانی خود واقعی ات باشی. با حداقل تاثیر از هر فرد دیگری*. کتابی را می خوانی که "خودت" دوست داری نه آدمی که آن را به تو داده. آهنگی را گوش می کنی که مورد علاقه ی خودت است . هیچ لایکی را بی دلیل پای هیچ نوشته یا پستی نمی زنی مگر آنکه از آن لذت برده باشی . عقایدت مال خودت است، حرف هایت حرف خودت است، عادت هایت، سلیقه ات، شیوه ی نوشتنت، ظاهرت، درست و غلط هایت و همه ی آن چیز هایی که می شود با آن یک انسان را شناخت، تو را نشان می دهند، نه هیچ کس دیگری را. حتی وقت نوشتن هم نگاه هیچ کس به نوشته ات برایت ملاک نیست.
عشق با تمام فوایدش گاهی بد آدم را دور می کند از خودش. خصوصا اگر از نوع رابطه هایی باشد که ذاتا کج دار ومریز اند. از آنهایی که نمی دانی خودت چه حسی داری و/یا نمی دانی او چه حسی دارد یا نمی خواهی بداند ... آن وقت است که یکی سعی می کند شبیه دیگری باشد و این کم کم تمام می کند آدم را. دیگر نه خودت هستی و نه آن آدم دیگر.
این روزها خیلی زیاد این "خودم بودن" را حس می کنم و، خب، حس بدی نیست. دست کم اش این است که هنوز" یک نفر" هستم. یک نفر که خودش است، ظاهر و باطن!

* نه این که لزوما تاثیر گرفتن از فرد دیگر بد باشد.

پ.ن: ما هم دل خودمان را این گونه راضی کرده ایم.

6 comments:

Shima گفت...

کج دار و مریز کمال جان!;) البته اینی که تو گفتی ام باحاله واسه خودشا! :دی شایدم اصلا میخواستی همین جوری بگیش، آره؟ :))

فاطمه گفت...

کمال جان یه وقتایی می شه که آدم از این"با خود" بودنش خسته میشه، نه اینکه بخوام بگم ادما وقتی عاشق می شن دیگه خودشون نیستن، نه وقتی عاشق می شن "کمتر با خودشونن". درد بی عشقی کم از درد عاشق بودن نیست، نمی خوام شرایط رو برات وخیم تر کنما:)))

امین گفت...

شاید بد نباشه این سوال پرسیده بشه... درد بی عشقی درد اینه که کسی رو نداری دوستش داشته باشی، یا کسی نیست که دوستت داشته باشه؟
من این سوال رو از خودم زیاد می پرسم... چون می دونم درد دارم! اما فکر کنم بیشتر اینا به خاطر اینه که آدم احتیاج داره به کسی که دوستش داشته باشه... یه احتیاج بزرگ و به نظر من غیر قابل انکار ...
فکر نکنم بشه به این راحتی ها با این استدلالات آدم خوش رو راضی کنه...

Elahe گفت...

به فاطمه و امین: نه من هم منظورم نبود که بگم نبودش بهتر از بودنش هست یا نیست. خواستم بگم نبودش، این یک فایده رو داره
به فاطمه: من هم نگفتم "با خود" بودن، " خودت بودن" یه چیز دیگه اس!

به شیما: من رفتم لغت نامه ی دهخدا رو چک کردم، جالب بود که هر دو درست بود! معنی شونم یکیه

فاطمه گفت...

به امین
درد بی عشقی یعنی کسی نباشه که دوستش داشته باشی!
به الهه
با خود بودن یه جورایی خودت بودن هم میشه، وقتی فقط خودتی و خودت یعنی این خودتی که اهنگ و کتاب و عکس و لینک مورد علاقت رو پیدا می کنی، این اصلن بد نیست، خیلیم خوبه، اما من این رو می گم، ات سام پوینت، دوست داری این چیزا برات انتخاب بشه، دوست داری که یکی باشه که دوستش داشته باشی ...

salgashtegi گفت...

یکی از درد بی عشقی میگه و یکی از درد عشق! آقا ما ترکیدیم از درد بی دردی!امان از این روزگار!