skip to main
|
skip to sidebar
۱۳۹۰ شهریور ۱۲, شنبه
یک روزهایی هست
که دم غروبش
جایی نیست که دلم بخواهد بروم، اما خانه هم دلم نمی خواهد باشم
خوابم نمی آید اما دوست ندارم بیدار باشم
کسی نیست که دلم بخواهد ببینم، اما نمی خواهم تنها باشم
این جور روزها را باید تحمل کرد تا فردا شود.
2 comments:
شبنم گفت...
منم!
۵ مهر ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۰۵
شهرزاد گفت...
بعضی وقتها در این روزها باید نوشت تا فردا نشده
۱۶ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۹:۵۵
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
2 comments:
منم!
بعضی وقتها در این روزها باید نوشت تا فردا نشده
ارسال یک نظر