۱۳۸۹ خرداد ۲۳, یکشنبه

تهرانم آرزوست

گاهی فکر می کنم تنفس هوای پاک اینجا مسموم ترم می کند، یا هوای همیشه کثیف تهران؟ با آن آسمان خاکستری اش
بعضی نفس ها از دود آلوده ترند...
مثل بوی الکل توی اتوبوس، شنبه شب ها، که نفس آدم را بند می آورد.
مثل نفس هایی که پس ماند های یک ذهن بیمار را بیرون می دهند. و می ریزند توی هوای این شهر.
این نفس ها بیشتر از دود مسمومم می کنند.








5 comments:

صفورا گفت...

الیوت جونم, ما هم الهه مون آرزوست! والله! بیا دیگه! و البته به ما خبر بده که میای :*:*:*

Unknown گفت...

چقدر دلم براي همتون تنگ شده...يكي از مهمترين دلايلم براي اين كه آرزو مي‌كنم اينجا نباشم و دور بشم از هر آنچه كه آشناست اينه كه كساني كه صميمانه دوستشون داشتم و دارم ديگه اونقدر بهم نزديك نيستند تا بتونم حتي اگر كنارشون نيستم بودنشون رو حسشون كنم
دلم مي‌خواست اينجا نبودم تا هر روز نمادهاي خاطراتم جلوي چشمهام رژه برن و من نتونم خاطراتي به اونها بيفزايم

Elahe گفت...

صفورااا! منم دلم برای تو و نرگس و مهسا تنگ شده. میام خبرم می دم حتما:*

Elahe گفت...

نازنین...بالاخره سر زدی اینجا! ولی فکر نکن که با رفتن این چیزا حل می شه. روزی نیست که یه چیزی یا حادثه ای منو یاد یه خاطره ای از دوران دبیرستان و مدرسه نندازه.
همین اسمت یه خاطره اس. "آهنگ نام شما سنگین تر از تحمل دل من بیقرار است!"

Elahe گفت...

وااااای الهههههه به چه خاطره ای اشاره کردی، یادش بخیر... دقیقا یادم میاد اون موقع ها هممون چقدر هیجان زده شده بودیم ازین ماجرا... واقعا یادش بخیر... دل منم واسه همتون تنگ شده:***